تبليغاتX
داستان روزمرگی
وبلاگ گروهی


خفه شو بابا می زنم توی دهنت ها

تو غلط می کنی، سگ کی باشی

دهنت را می بندی یا ببندم

تو بیخود می کنی به من زور بگی

 لا اله الا الله . صلوات بفرست

به تو چه آقا ، به تو چه مربوط فالگوش وامی ایستی

من فالگوش وایسادم ؟ بغل گوش من انگار دارید داد می زنید ها

دوست داریم . نشستیم این جا پولش را می دهیم . تو هم راهت را برو

ای بابا حالا یه چی بدهکار شدیم ها

معلومه که بدهکار شدی غلط می کنی به حرف مردم گوش می دی

پیاده شین بینم ببین اول صبحی با عجب خرهایی طرف شدیم .

خر جد و آبادته مرتیکه ُ خفه می شی یا خفت کنم .

تا حالا که می خواستی بغل دستیت را خفه کنی

به تو چه سگ کی باشی ؟

ولش کن مرتیکه رو

وای آقا نگه دار من پیاده می شم .

شما ها هم هری

غلط کردی . از اون در پیاده شود . ما از جامون جم نمی خوریم .

راست میگه

مراقب باش از آن طرف پیاده می شی موتوری در را نبره .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 15:58  توسط زهرا علی اکبری  |